الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

179

تفسير مجمع البيان (فارسى)

شنوم ، خديجه گفت خدا نميكند با تو مگر خوبى را سوگند به خدا كه شما هر آينه اداء ميكنى امانت را و وصل ميكنى رحم و خويشاوندى را و تصديق مىنمايى حديث را . خديجه گويد : پس ما رفتيم نزد ورقه بن نوفل بن اسد بن عبد العزى و او پسر عموى خديجه بود ، پس رسول خدا آنچه را كه ديده بود به او خبر داد ، پس ورقه به آن حضرت گفت هر گاه كه آمد نزد تو پس گوش بسخنان او بده تا بشنوى چه ميگويد آن گاه بيا به من خبر بده . پس چون آن حضرت تنها ماند او را صدا زد اى محمّد بگو بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ تا به وَ لَا الضَّالِّينَ رسيد بگو ، لا إله الّا اللَّه ، پس نزد ورقه آمد و آنچه شنيده بود به او گفت . پس ورقه به آن حضرت عرض كرد بشارت بده يعنى مژدگانى بده كه من شهادت و گواهى مىدهم به اينكه شمايى آن كسى كه فرزند مريم ( عيسى ) ( ع ) بشارت بآمدن او داد و شمائيد بر مثل ناموس ( شريعت ) موسى ( ع ) و شمائيد پيامبر مرسل ، و البتّه شما به زودى مأمور بجهاد ميشوى بعد از اين روزت و اگر من آن روز را درك نمايم هر آينه جهاد خواهم نمود با شما ، و چون ورقه از دنيا رفت پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود هر آينه او را ديدم در بهشت كه در بر او بود لباس حرير بهشتى براى اينكه او به من ايمان آورد و مرا تصديق نمود ، و روايت شده كه ورقه گفت در اين باره فان يك حقّا يا خديجه فاعلمى * حديثك ايّانا فاحمد مرسل پس اى خديجه اگر اين خبرى كه تو دادى حق است پس بدان كه احمد صلّى اللَّه عليه و آله پيامبر و فرستاده خداست .